موسسه خیریه نیکوکاران نواندیش

شماره حسابهای موسسه
جهت واریز کمکهای مردمی


(تجارت) 1127092474

(ملی) 0106924909008

(ملت) 20341948.84

(پست بانک)
55896925598425.05

(رسالت)

IR770700054100112425900003

(شماره کارت رسالت)

5041-7210-2032-6295

sumatriptan charamin.jp deltasone 5mg
viagra discount coupons online prescription drugs discount cards viagra manufacturer coupon 2016
free viagra samples coupon prescription coupon viagra coupons 2016
acheter viagra en ligne avec http://acheterviagraenfrance.com/en/ligne-avec acheter viagra en ligne avec
printable coupons for cialis go cialis coupon
buscopan compositum buscopan vidal buscopan vidal
paroxetin bivirkninger site paroxetin 20 mg
viagra wiki viagra danmark viagra til kvinder
تاریخ: یکشنبه 7 دی 1393

نجات شیلان از آتش!

سحرگاه بهاری است و همراه همسرم در حیاط خانه مشغول رسیدگی به دام ها. خانمم میگوید: «برو بالا و قابلمه ی شیر را بذار روی اجاق گاز».

دختر 6 ساله ام شیلان، همراه با طلوع خورشید بیدار شده است و خودش را با عروسکش سرگرم نموده. فرزند سه ماهه ام در گهواره هنوز خواب است.

اجاق را روشن میکنم و برای ادامه ی کار و کمک، پیش همسرم برمی گردم. رسیدگی به 50 رأس گوسفند در طویله ـ که تمامی دارایی و محل ارتزاقمان می باشد ـ ما را مشغول می سازد.

ناگهان صدای انفجاری ما را از جا می پراند. صدای فریاد و جیغ مردم به صورت مبهم به گوش می رسد. سراسیمه بیرون می پریم. جهت دویدن مردم به طرف خانه ی ماست! خانه در آتش و دود غرق شده است.

پاهایم به سوی خانه خیز برمی دارد و فریاد کشان پیش می شتابم: «بچه ها، بچه هایم در آتشند...» خود را به دل آتش می سپارم. تکه هایی از سقفِ سوخته، فرو می ریزد. چیزی احساس نمی کنم. در میان دریایی از آتش و دود، شیلان را صدا می زنم.

فریاد شیلان به گوش می رسد: «بابا... بابا... تو رو خدا، نذار بمیرم، اینجا دارم می سوزم...» دیوانه می شوم. کورمال کورمال پیش می روم. نمیدانستم اول دخترم شیلان را نجات دهم یا فرزند سه ماهه ام... دو دل بودم که ناگهان گهواره را میان زبانه های آتش می بینم. پتوی روی آن آتش گرفته بود. پتو را پرت می کنم و صورت خاموش فرزند سه ماهه ام را می بینم. گهواره را می قاپم و بیرون می جهم و آن را در حیاط می گذارم.

مردمی را که در تلاشند تا آتش را مهار کنند می بینم. به طرف شعله ها و به دنبال شیلان بر می گردم. ضجه های شیلان هنوز به گوش می رسد. صورتم سوخته اما با سرعت از میان آتش رد می شوم و به جلو در اتاق می رسم که در آتش مشتعل است. همین که می خواهم در را باز کنم سقف روی در فرو می ریزد و دیواری از آتش راه را می بندد. ره به جایی نمی برم که دستی از میان دود مچم را می گیرد و از خشم آتش بیرون می کشد.

دور آتش می چرخم و خدا را می خوانم و شیلان را فریاد می کشم. ناگهان شیلان با صورتی تاول زده و گریه کنان در قاب پنجره ی اتاق ظاهر می شود. به طرف پنجره می دویم. شعله ها اجازه ی نزدیک شدن به پنجره را نمی دهد. «بابا... بابا... تو رو خدا نذار بمیرم...»

دنیا دور سرم می چرخد. خود را به پنجره می رسانم. نرده ها داغند و دستانم را می سوزاند. کاری از پیش نمی برم. بر سر و روی خود می زنم و شیلان را فریاد می زنم.

یکی از اهالی کلنگی می آورد، اما پنجره از جا کنده نمی شود و آتش امان نمی دهد. کلنگ را می گیرم و بر نرده ها می کوبم. ضربه های پی در پی، میان نرده ها فاصله می اندازد و فضا را کمی باز می سازد. شیلان را با زور از شکم آتش بیرون می کشیم و بغلش می کنم و با سرعت از پنجره دور می شویم. «بابا... آخِیش که نذاشتی بمیرم...» همین را می گوید و از هوش می رود.

ما را به بیمارستان سنندج می برند. خبر دکترها امید بخش نیست. هر لحظه خود را سرزنش می کنم که چرا نتوانستم زودتر او را نجات دهم. پس از چندی خبر سلامتی نوزاد سه ماهه ام را می شونم و خدا را شکر می کنم. صورت خودم و مردی که به کمکم آمده بود باندپیچی شده بود با این حال او به من امید می بخشد.

بیست روز می گذرد. دکتر ها از زندگی شیلان و جراحات شدید صورتش می گویند. همه ی دارایی و سرمایه ام را از دست دادم اما ای کاش بیشتر از اینها را از دست می دادم و شیلان، آن صورت معصومش را از دست نمی داد.

اکنون شیلان، با صورتی سوخته و چروکیده، با دستان سوخته و انگشتان به هم چسبیده، گوشه ی عزلت گرفته تا مبادا، بچه های مهمانان از او بترسند. نمی تواند مدرسه برود تا مبادا کودکان را پریشان سازد.

هنوز مشکلات بسیارند و قرض هایم بسیار، نمی دانم چگونه این مشکلات را پشت سر بگذارم. نمی دانم آیا می توانم روند درمان و جراحی های شیلان را به انجام برسانم؟ اما باید هرطور که شده شیلان را به میان جمع کودکان برگردانم...

***

از تمامی کسانی که با تبلور ایثار و سخاوتِ طبع، جهت درمان شیلان مبالغ نقدی خود را اهدا نموده اند، علی الخصوص از هنرمند عکاس جناب آقای عباس عرب زاده که ادامه هزینه های درمانی را متقبل شده اند، به رسم ادب و احترام ،از این عمل خیر خواهانه کمال تقدیر و تشکر را داریم.

average cost of an abortion site abortion information
why men cheat west-bot.com why husband cheat
my ex cheated on me my husband thinks i cheated i just cheated on my husband
reasons women cheat on their husbands go men and women
acheter viagra en ligne avec http://acheterviagraenfrance.com/en/ligne-avec acheter viagra en ligne avec
cialis prix cialis ou viagra cialis effet
amoxi 1000 codesamples.in amoxi 1000
neurontin williamgonzalez.me neurontin 600 mg tablet





کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه خیریه نیکوکاران نواندیش می‌باشد
Copyright Nikoukaran Nouandish Charity Institute. © 2018

Powered by: zrewan